فقر، آگاهی و جامعه مدنی (فرهاد قجهانی) » سایت تخصصی جامعه شناسی ایران
» انجمن جامعه شناسی ایران
» انجمن انسان‌شناسی ایران
» انجمن جمعيت شناسي ايران
» انسان شناسی و فرهنگ (ناصر فکوهی)
» از زندگی (شیرین احمدنیا)
» آرمانشهر (محمدجواد ناطق پور)
» آینده (عباس عبدی)
» بر ساحل سلامت (سمیه توحیدلو)
» جامعه ایرانی- مدرنیته ایرانی (تقی آزاد ارمکی)
» جامعه شناسی ایران (علی طائفی)
» جامعه شناسی زمینی (رحمت الله صدیق سروستانی)
» جامعه شناسی و زندگی روزمره در ایران (عباس کاظمی)
» زاویه دید (محمدجواد غلامرضا کاشی)
» سفر به دیگری (محمد فاضلی)
» عبدالکریم سروش
» علی اصغر سعیدی
» فرهنگ شناسی (نعمت الله فاضلی)
» فلسفه اجتماعی (سید محمود نجاتی حسینی)
» قال و قیل (رضا کلاهی)
» قدرت، فرهنگ و زندگی روزمره (محمد رضائی)
» کتابشناسی جامعه شناسی (غفار پارسا)
» برنامه ریزی شهری ایران (علیرضا آذرپور)
» مجله اینترنتی فصل نو
» محمدرضا جوادی یگانه
» مطالعات شهری ایران (انجمن جامعه شناسی ایران)
» پرویز پیران
» سید جواد طباطبایی
جهت معرفی لینک جدید با ما تماس بگیرید.
فقر، آگاهی و جامعه مدنی (فرهاد قجهانی)

icon نسخه قابل چاپ

icon 11 مرداد 1388 | بازديدها: 1324 iconدسته بندی :جامعه شناسی

جامعه مدنی و صحبت از عوامل و موانع شکل گیری آن جزء بحثهای داغ چند دهه اخیر بوده که ظاهراً ژورنالیستها بیشتر از سایر قشرها به آن پرداخته اند. ما نیز در این مجال قصد داریم تا با اشاره به فقر به عنوان یکی از موانع اساسی شکل گیری جامعه مدنی در جامعه ایران، در این زمینه به بحث پرداخته و حدالمقدور مکانیسمهای علی تأثیر گذار در این زمینه را معرفی کنیم. در این راستا، تلاش خواهیم کرد تا با کمک گرفتن از مبانی تئوریک و استناد به شواهد تاریخی، هر چه بیشتر از بحثهای ژورنالیستی فاصله گرفته و به نوعی استدلال آکادمیک نزدیک شویم.
در کتابهای درسی دوره راهنمایی تا حدودی نسبت به سلسله مراتب نیازها آشنایی پیدا کرده ایم، این نظریه اولین بار توسط آبراهام مازلو (Abraham Maslow) به عنوان بخشی از تئوری انگیزش (Motivation Theory) وی مطرح شد. اخیراً نیز رونالد اینگلهارت (Ronald Ingelhart) با کشاندن این بحث به حوزه ارزشها به تکمیل این تئوری کمک کرد. این دو اندیشمند معتقدند انسان زمانی به نیازهای مراتب بالاتر می اندیشد که نیازهای اولیه او ارضا شده باشند. مازلو از ارضای نیازهای مادی سخن می گوید و اینگلهارت از آن با نام امنیت جانی و مالی یاد می کند. هر دو نیازهای جسمی را در اولویت قرار داده و ارضای آنها را شرط صعود انسان در سلسله مراتب نیازها و ارزشها می دانند. این نیازها و ارزشهای مرتبه بالاتر عناصر بسیاری، از جمله نیاز های عاطفی، عزت نفس، آگاهی و مشارکت سیاسی را شامل می شود.
اکنون با توجه به مقدمه و تئوری یاد شده می توانیم سؤال اصلی تحقیق را در معرض آزمون قرار دهیم. آیا فقر و عدم ارضای نیازهای مادی مردم ایران را می توان از دلایل عدم رشد آگاهی سیاسی و به دنبال آن دلیل پا نگرفتن جامعه مدنی در این کشور به حساب آورد؟
اولین گام در راه پاسخ به این پرسش، اثبات فقر مادی مردم ایران می باشد. پاسخگویی به این سؤال با توجه به شواهد تاریخی و آمارهای موجود چندان دشوار نیست. با محدود کردن ادعای خود به دوران معاصر (به لحاظ تقسیم بندی تاریخی) اسناد زیادی از عدم ارضای این نیازهای اساسی خبر می دهند. جان فوران (John Foran) در سراسر کتاب خود (مقاومت شکننده) با تاکید بر فقر مردم ایران، قحطی های متوالی، تنوع شدید مذهبی و قومی و اختلافات و تضاد های ناشی از آن را بخشی جدایی ناپذیر از زندگی روزمره یک ایرانی می داند. نیکی کدی (Nikki Keddie) نیز با تأیید ادعای فوران، از فقر و نابرابری در ایران خبر می دهد. وی مخصوصاً اوضاع روستاییان را به لحاظ مالی فلاکت بار می خواند.
اما این فقر و بدبختی محدود به دوران گذشه نیست. بر طبق گزارش شاخص کیفیت زندگی (Quality of Life Index)، نمره ایران در سال 2006 به لحاظ کیفیت زندگی، 50 (از صد)، و رتبه آن در بین 195 کشور جهان، 147 می باشد.
حال برای پاسخگویی به سؤال مطرح شده مظابق با تئوری باید این فقر را به عنوان عدم آگاهی سیاسی مردم ایران با شواهد تجربی اثبات کرد. فکر می کنم ارائه چند شاهد تاریخی کافی باشد.
در جریان نهضت مشروطه با چند تومانی که ایادی محمد علی شاه به بست نشینان باغ انگلیس دادند موضع بسیاری از آنان را (که بیشتر فقرا و اقشار پایین بودند) به نفع شاه، کاملاً عوض کردند. پس از ملی شدن صنعت نفت محمد مصدق با وجود به ارمغان آوردن اقتصاد بدون نفت برای سه سال در دوران نخست وزیری، در اواخر حکومتش بسیاری از هواداران خود را از دست داد. تنها دلیل آن را تاریخ نگاران افزایش تورم می دانند. گویی اینکه مصدق هرگز خدمتی به اقتصاد کشور نکرده بود. در جریان وقوع انقلاب اسلامی و سه دهه پس از آن در جریان انتخابات اخیر نیز این عدم آگاهی مردم کاملاً محرز بود. مردم ایران در جریان مشارکتهای سیاسی شان اغلب در اوایل حرکت شان، به صورت توده ای بی شکل و بی هدف حرکت می کنند و پس از بارها تغییر چهره آنچه که رأی نهایی آنان را مشخص می کند، دقیقاً همان فشاری است که از بابت عدم ارضای نیازهای اساسی بر آنها وارد می شود.

نتیجه

در این مجال کوتاه ما هرگز قصد نداشتیم تا فقر را به عنوان تنها شرط لازم و کافی عدم تشکل جامعه مدنی در ایران ذکر کنیم، اما با این حال می توان آنرا به عنوان یکی از علتهای اساسی مطرح کرد. با این اوصاف می توان علت بلافصل عدم تشکل جامعه مدنی را عدم آگاهی سیاسی و علت زیر بنایی آنرا فقر مادی مردم این مرز و بوم ذکر کرد.
نهایت اینکه تا زمانی که فقر و نابرابری بر یک جامعه سایه افکنده باشد، هرگز نباید انتظار دوراندیشی و آینده نگری توأم با شعور و آگاهی را از آن انتظار داشت. ناآگاهی و جهل جامعه و مردمان اش را شایسته حکومت اش می سازد.

Powered by Datalife Engine , Datalife Engine Plus By: MihanTheme.Com , All Rights Reserved