گزاره هایی در باب "موانع شکل گیری علم اجتماعی بومی در ایران" (شیر بی یال و اشکم و دُم!) (مهدی سلیمانیه) » سایت تخصصی جامعه شناسی ایران
» انجمن جامعه شناسی ایران
» انجمن انسان‌شناسی ایران
» انجمن جمعيت شناسي ايران
» انسان شناسی و فرهنگ (ناصر فکوهی)
» از زندگی (شیرین احمدنیا)
» آرمانشهر (محمدجواد ناطق پور)
» آینده (عباس عبدی)
» بر ساحل سلامت (سمیه توحیدلو)
» جامعه ایرانی- مدرنیته ایرانی (تقی آزاد ارمکی)
» جامعه شناسی ایران (علی طائفی)
» جامعه شناسی زمینی (رحمت الله صدیق سروستانی)
» جامعه شناسی و زندگی روزمره در ایران (عباس کاظمی)
» زاویه دید (محمدجواد غلامرضا کاشی)
» سفر به دیگری (محمد فاضلی)
» عبدالکریم سروش
» علی اصغر سعیدی
» فرهنگ شناسی (نعمت الله فاضلی)
» فلسفه اجتماعی (سید محمود نجاتی حسینی)
» قال و قیل (رضا کلاهی)
» قدرت، فرهنگ و زندگی روزمره (محمد رضائی)
» کتابشناسی جامعه شناسی (غفار پارسا)
» برنامه ریزی شهری ایران (علیرضا آذرپور)
» مجله اینترنتی فصل نو
» محمدرضا جوادی یگانه
» مطالعات شهری ایران (انجمن جامعه شناسی ایران)
» پرویز پیران
» سید جواد طباطبایی
جهت معرفی لینک جدید با ما تماس بگیرید.
گزاره هایی در باب "موانع شکل گیری علم اجتماعی بومی در ایران" (شیر بی یال و اشکم و دُم!) (مهدی سلیمانیه)

icon نسخه قابل چاپ

icon 17 شهریور 1388 | بازديدها: 979 iconدسته بندی :جامعه شناسی ایران

در این چند روز و در پی رخدادهای سیاسی و اجتماعی ماههای اخیر، بحث "ایرانی و اسلامی نبودن علوم انسانی به طور اعم و علوم اجتماعی به طور اخص" مجدداً مطرح شده است. بحثی که تا جایی که حافظه دانشگاهی اندک و سن و سال اندک تر من اجازه میدهد، بارها و بارها و به صورتها و جمله بندی های مختلف و در مراسم و مناسبتهای فراوانی مطرح شده است و به همین علت مطرح شدن مجدد آن اصلا ً مطلب خارق العاده و بکری نیست. اما آنچه به نظر میرسد در اغلب دفعات طرح این دغدغه، خواسته یا آرمان (هر طور که بنامیمش) به نظر مغفول و مسکوت مانده است (چه عمداً و چه سهواً)، چند نکتۀ به نظر پایه ای و اساسی است که به اجمال و از سر ارضاء احساس تعجب و کنجکاوی[1] در سطور زیر به آنها اشاره میکنم:

1- "از ما نگفتن" علوم اجتماعی در نظام آموزشی ایران، برای اغلب دانشجویان رشته های علوم اجتماعی حسّ ناآشنایی نیست. کتابها و جزوه های درسی این رشته ها پر است از مسائل، نظریات و مثالهایی که گاهی کمترین قرابتی با مؤلفه های فرهنگی و اجتماعی جامعۀ ایرانی ندارد. این احساس فاصله با مطالب موجود در متون درسی در بسیاری موارد این سؤال را در ذهن دانشجوی علوم اجتماعی زنده می کند که: "خب! این مطالب چه ربطی به ما دارد؟" تکرار این سؤال در ذهن دانشجو در طول مدت تحصیل وی، کار را به آنجا می رساند که وی به این جمعبندی برسد که آنچه در کتابها میخواند با تجربۀ زیستۀ وی در جامعۀ خویش کمترین ارتباطی ندارد. همین احساس شکاف میان "آموخته ها" و "مسائل مبتلا به اجتماعی"، خود میتواند یکی از علل ضعف بسیاری از دانش آموختگان این رشته ها در جهت یافتن، تحلیل و ارائۀ راه حل مؤثر با هدف تخفیف یا حل مسائل اجتماعی جامعۀ ایران قلمداد شود. تا اینجا به نظر میرسد دغدغۀ مشترکی میان اهالی علوم اجتماعی و انتقادکنندگان به بومی نبودن این علوم وجود دارد. اما نکته اینجاست که آرمان "تولید علم انسانی و اجتماعی بومی" اقتضائاتی دارد که بدون رعایت آنها، رسیدن به چنین مقصودی امکانپذیر نخواهد بود. این اقتضائات را در قالب دو سؤال اساسی مطرح میکنم که عبارتند از: بستر تولید علم بومی اجتماعی چیست؟ در اختیار داشتن چه مواد اولیه ای برای تولید چنین علمی لازم است؟

2- علوم اجتماعی جدید، فرزند "فلسفه" است. به طوری که با نگاهی به تاریخ شکل گیری علوم اجتماعی درغرب، میتوان بسیاری از پایه گذاران اصلی این علوم را "فیلسوف- جامعه شناس" نامید. مایۀ اصلی فلسفه تفکر و تعمق است. تاریخ اندیشۀ بشری (چه در حوزۀ اندیشۀ غربی و چه در حوزۀ اندیشۀ شرقی و اسلامی) نشان می دهد که تفکر فلسفی، در مکانها و زمانهایی به اوج زایندگی خود رسیده است که میزان قابل قبولی از تساهل، تسامح و آزادی اندیشه و بردباری در برابر آراء و افکار گوناگون وجود داشته و فضا برای طرح اندیشه های مختلف و تضارب آراء و افکار مناسب بوده است. علوم اجتماعی نیز از این قاعده مستثنی نبوده و نیست. به نظر میرسد یکی از ملزومات ابتدایی رشد و بالندگی علوم اجتماعی به خصوص در حوزۀ نظریه پردازی، احساس امنیت فکری و باز بودن فضا برای طرح اندیشه ها و تضارب آراء و افکار است. اگر اندیشمند علوم اجتماعی، از بیان فکر و اندیشۀ خود هراس داشته باشد چگونه میتوان انتظار داشت که از رهگذر طرح و نقد آراء مختلف به "علم اجتماعی بومی" رسید؟

3- تولید فکر و اندیشه، مانند هر گونه فعالیت تولیدی دیگری نیازمند مواد اولیه می باشد. مواد اولیۀ برای تولید تفکر اجتماعی بومی چیست؟ به نظر نگارنده، این فرآیند تولیدی، نیازمند استفادۀ هم زمان از مصالحی ترکیبی است. از سویی اشتراک در خصیصۀ "انسان" بودن و شباهت در برخورداری ویژگیهای کلی انسانی، فارغ از نقاط افتراقی همچون نژاد، مذهب و زبان و فرهنگ باعث میشود تا بسیاری از نظریات انسانی و اجتماعی خصیصه ای عام گرایانه بیابند و در بارۀ تمامی ابناء بشر، از هر رنگ و دین و مذهبی صادق باشند. از سوی دیگر وجود همین گونه افتراقات و تمایزات باعث میشود تا هر نوع اجتماع انسانی ویژگیهای متفاوت و متمایز کننده ای نیز بیابد. پس برای تولید یک علم بومی اجتماعی کارآ، نیاز به هر دو نوع مواد اولیه احساس میشود: اول نظریاتی که فارغ از ملیت و مذهب و اعتقادات نظریه پرداز آن به تأمل در ویژگی های کلی جماعات انسانی پرداخته است و دوم نظریه پردازی در باب ویژگیهای خاص جامعه ای که قرار است "علم بومی اجتماعی" برای پاسخگویی به مسائل خاص او ساخته و پرداخته شود. از طرفی بر اساس نظر بسیاری از فیلسوفان علم، فرآیند تولید علم، فرآیندی پیوسته و انباشتی است، نه یک اقدام پروژه ای و منقطع. در طول تاریخ تمامی تمدنهای صاحب علم، در ابتدای فرآیند تولید علمی خویش از دستاوردهای علمی سایر جوامع بهره برده اند. خود غربیان به شهادت تاریخ، با استفاده از دستاوردهای علمی تمدنهایی نظیر تمدن اسلامی به جایگاه تولید علم بومی رسیده اند. پس تصور تولید علم اجتماعی و انسانی بومی که از ابتدا و نقطۀ صفر مبتنی بر نظریات منحصراً بومی و درون فرهنگی باشد تصوری اشتباه و ناممکن است.

به نظر میرسد راه حل در استفادۀ ترکیبی از همان نظریات غربی به همراه تلاش برای استخراج گزاره های مورد نیاز از درون فرهنگ بومی ِ ایرانی- اسلامی و سپس تلاشی مجدّانه برای ارائۀ سنتزی عاقلانۀ از این دو منبع با هدف تولید نظریاتی است که مؤلفه های فرهنگی، تاریخی و اجتماعی جامعۀ ما در آن لحاظ شده باشد. آنچه برای رسیدن به چنین هدفی لازم وضروری به نظر میرسد گردآوری و ترجمۀ گسترده و دقیق آثار متفکران اجتماعی گذشته و حال از اقصا نقاط عالم به زبان فارسی و پر کردن خلاء وجود چنین آثاری است. البته لزوم حفظ نگاه نقادانه و عالمانه به دور از شیفتگی انفعال آور به این آثار ضروری به نظر میرسد. کما اینکه تاریخ تمدن اسلامی نشان میدهد که یکی از اولین اقداماتی که تمدن اسلامی را به دوران طلایی خود رساند، "نهضت ترجمه" بود که طی آن بسیاری از آثار درجۀ اول فیلسوفان و اندیشمندان غربی به زبان عربی و فارسی برگردانده شدند و زمینه برای به بوتۀ نقد کشیده شدن این آثار و نظریه پردازی اندیشمندان مسلمان آماده شد. در کنار انجام چنین حرکتی، آغاز نهضتی علمی برای استخراج گزاره هایی اجتماعی از درون منابع ارزشمند فرهنگ بومی ایرانی-اسلامی و گردآوری، شرح و نقد آن گزاره ها قدم دومی است که اندیشمند اجتماعی ایرانی را قادر میسازد تا با بهره بردن از این دو منبع پر ارزش به "تولید علم اجتماعی بومی" دست زند.

با همین استدلال است که به نظر میرسد کنکاش وسواس گونۀ نظریات اجتماعی به قصد یافتن ریشه های اندیشۀ غیر بومی و سپس به مزبله انداختن آن با برچسب هایی نظیر غربی بودن ما را به جایی نمیرساند. اجتناب هراس آمیز از نام نظریه پردازانی چون دورکیم، وبر، پارسونز یا هابرماس و ساختن برچسبی برای طرد اندیشمندان تنها میتواند با حذف مواد اولیه ای مناسب و ضروری برای ساخت علم اجتماعی بومی، آرمان "نظریه پردازی بومی" را با بن بستی حتمی مواجه سازد.

این دو نکته تنها میتواند دو شرط از شروط فراوانی باشد که از اقتضائات ناگزیر رسیدن به آرمان "علم بومی اجتماعی" است که بی تردید از آرزوهای خیل عظیمی از اهالی علوم اجتماعی در این مرز و بوم است.


تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف

مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی... (حافظ)

 

[1] - تعجب از اینکه آنچه که ذهن این شاگرد تازه پا به رکاب را، هر بار پس از طرح این بحث آشنا به چالش میکشد، چرا در هیچ کجا، چه از سوی مطرح کنندگان این مسأله (بومی و اسلامی سازی علوم انسانی و اجتماعی) و چه از سوی اساتید و پیشکسوتان و متولیان این رشته ها طرح نمیشود تا این بحث از حالت سطحی و تبلیغاتی و شبه سیاسی خارج شود و شاید خود آغازگر تعمق و تأملی جدیتر دربارۀ این موضوع باشد؟ بالاخره از سه حالت که خارج نیست: یا گویندگان و طرح کنندگان چنین مسأله ای اهالی این دسته از رشته ها را به هر نیتی – خواه ایراد اتهام و خواه درخواست پاسخ کنجکاوانه- مخاطب قرار داده اند که به نظر میرسد اخلاق علمی حکم میکند به سؤال کننده پاسخی در خور داده شود؛ و یا اصلأ مخاطب این سؤال ما اهالی این رشته ها نیستیم و بخش هایی دیگر از جامعه مخاطب این گزاره هستند که باز هم به نظر میرسد قرار دادن خودمان در جایگاه مخاطب این گزاره و تأمل در آن و پاسخگویی به آن و حداقل برای خود ما خالی از فایده نیست. و یا اینکه فرض کنیم اصلأ سؤالی در کار نیست، بلکه ایراد اتهامی است که هدف آن منکوب کردن و ریشه کن نمودن این دسته از علوم با مقاصدی خاص است؛ که باز هم به نظر میرسد خالی از فایده نخواهد بود اگر به عنوان یک متهم، چه دادگاه و دادستان این محکمه را به رسمیت بشناسیم و چه نشناسیم، از باب تنویر افکار خود اهالی رشته هم که شده – بماند ادای رسالت تنویر افکار عمومی- به دفاع از خویش بپردازیم.

Powered by Datalife Engine , Datalife Engine Plus By: MihanTheme.Com , All Rights Reserved